عشق + دلتنگی


به نام بخشندهبزرگ ، داور برحق،به نام خداوند ايثار و انصاف

به سراغ من اگر مي آييد نرم و آهسته بياييد،

مبادا كه ترك بردارد چيني نازك تنهايي من

+نوشته شده در برچسب:,ساعتتوسط آرش | |

من یک خوزستانی ام
قلبم هم به رنگ خاک
خوزستان من
دگر هوا ندارد... آسمان آبی حق مردم من است

آهای کسی صدای ما رو می شنوه

ما هنوز زنده اییم ...

+نوشته شده در برچسب:,ساعتتوسط آرش | |

اینا حرفای من نیست من فقط بهشون وزن میدم که شنیده شه
برگرفته از یه نامه از یه غرور یه غروب از خانه سالمندان در واقعیت 

نامه ای  از یک سالمند به فرزندش


به نام خدا عزیزم سلام یه کمی بی حالو مریضم الان
خیلی واست نوشتم دریغ از جواب حس میکنم که این روزا غریبم برات
اینجا هر کی تویه حسش غرقه این دیوارا انگاری طلسمش کرده

خونه ی سالمندان خودت فکر کن این کلمه حتی خود اسمش تلخه
میگن زندگی یعنی نفس کشیدن باید تا آخر عمر تو این قفس بشینن
این یعنی رسیدن به آخرای عمرم روزی که منو آوردی اینجا مردم
بعضی وقتا اینجا قدم میزنم آلبومه جوونیام رو ورق میزنم

تنها یادگاری که میتونم بگیرم تو دستام قطره های اشکا چیکیدن رو عکسا
اینم بگم اینجا هوامونو دارن سر وقتش غذا و دوامون رو دادن
ولی این منو سر خوش میکرد که فرزند خودم منو تر خشک میکرد
یه جورایی این یه تعهده وگرنه احتیاجی ندارم به ترحمت
گفتم میخوای برم تو انکار نکردی حتی واسه موندن من اصرار نکردی

ممنونم واسه ی موافقتت ممنونم به خاطر مراقبتت
نمیشه اسباب مزاحمتت کسی سراغمو گرفت بگو مسافرته
خلاصه من که دیگه تمومه کارم من که دیگه عادت به نبودت دارم
لااقل از اینجا رد شدی یه سری بهم بزن یه دست هم تکون بدی من قبولت دارم

یه کم چشماتو وا کن به این تنها نگاه کن به منی که چشمتو با اشک هیچوقت تر نمیکردم
نگاهتو فهمیدم از اینجا دارم میرم دیگه باز هم به اون خونه هیچوقت بر نمیگردم

یه روز یه مردی اومد باباشو ول کرد روز بعد پیرمرد از دنیا دل کند
به یاد اون لحظه خیس میشه پلکم چون از پیری نمرد از غصه دق کرد
میدویی به خاطر هیچی آخرم میمیری یه خاطره میشی
از این موردا زیاد دیدم البته آدم خوبم اینجا میان میرن

یه جوونه بعضی وقتا با دسته گل میاد اولین روزا از اون دورا دست تکون میداد
اونم میاد اینجا واسه دادنه روحیه ظاهرا که آدم خوبیه
اون منو نمیشناسه واسه ثوابش میاد امیدوارم یه روزی جوابش بیاد
یه وقتا که حرف میزنه چشامو زود میبندم فکر میکنم تویی به جای اون

قبلنا میگفتی تو قصه ات یه قهرمانم الان که پیر شدم برجه زهر مارم
آدم ول میکنه قهرمان قصشو نه نه تو خودت نرو فس نشو
فقط اینو بدون دلم ازت پر بود حسابی میخوای اسمه خودتو الگو بذاری
یه درخته پیرو از توو باغ کندی ، حالا چی میخوای اونو تو گلدون بکاری

یه کم چشماتو وا کن به این تنها نگاه کن به منی که چشمتو با اشک هیچوقت تر نمیکردم
نگاهتو فهمیدم از اینجا دارم میرم دیگه باز هم به اون خونه هیچوقت بر نمیگردم

دیشب خواب دیدم ،دارم گلای باغچمونو آب میدم

تو هم سر حالو راضی در حاله بازی زندگی میداد معنای خاصی
بهم گفتی چشم بذار من هم به سرعت چشم رو هم گذاشتم فقط شمردم
ده بیست دیگه نشمردم دیدم گلای باغچه همه پژمردن

وقتی برگشتم دیدم که قد کشیدی گفتم چرا نمیای کنار من بشینی
گفتی بینه دردامون یه باری وقت این رسیده دیگه تنهامون بذاری
چه حسی بدی هیچی دوباره نمیشه مثه قدیم
نه بهتره توو بطن قصه نریم سادست یه روحه زخمی یه جسم ضعیف

یعنی من همون که با هزارتا مشغله واسش مهم بود که قلبه تو نشکنه
راه دور نمیره که واسه بچمه زحمت کشیدم بالا باشه پرچمت
بعد این همه سال با این اعصاب خسته ام مهم بود تو باشی عصای دستم
از اون فکرا دیگه هیچی نموند دیگه به هیچکی نمیگم پیر شی جوون

یه کم چشماتو وا کن به این تنها نگاه کن به منی که چشمتو با اشک هیچوقت تر نمیکردم
نگاهتو فهمیدم از اینجا دارم میرم دیگه باز هم به اون خونه هیچوقت بر نمیگردم

+نوشته شده در برچسب:,ساعتتوسط آرش | |

‫شهر من , من به تو می اندیشم
‫نه به خویش
‫از ﭘﺲ ﺷـﻴﺸﻪ ﺗﻮ را ﻣﻲﺑﻴﻨﻢ
‫ﻛﻪ ﮔﺮﻓﺘﻲ ﻣﺮا در ﺑﺮ ﺧﻮﻳﺶ
‫ﻣﻦ وﺿﻮ ﺑﺎ ﻧﻔﺲ ﺧﻴﺎل ﺗﻮ ﻣﻴﮕﻴﺮم
‫و ﺗﻮ را ﻣﻲﺧﻮاﻧﻢ
‫و ﺑﻪ ﺷﻮق ﻓﺮداها ﻛﻪ ﺗﻮ را ﺧﻮاﻫﻢ دﻳﺪ
‫ﭼﺸﻢ ﺑﻪ راه ﻣﻲﻣﺎﻧﻢ
‫ﺗﻦ ﻣﻦ ﭘﺎره ای از آن ﺗﻦ ﺗﻮﺳﺖ
‫و ﻗﺸﻨﮓ ﺗﺮﻳﻦ ﺷﺒﻬﺎی ﭘﺮ ﺳﺘﺎره ﺷﺐ ﺗﻮﺳﺖ

 مرا نه جوشش کارون تو 

و ن قارون تهران 

بلکه خروش رود اروند و بهمنشیر

همیشه پرتلاطمم

تمام مرا را در بر می گیرد 

افتخارم اینست که مادرم ایران و فرزند آبادانم

(وفادارتم آبادان)

+نوشته شده در برچسب:,ساعتتوسط آرش | |

پاکت بي تمبر و تاريخ نامه بي اسم و امضاء
کوچه دلواپسي هابرسه به دست بابا

با سلام خدمت بابا

عرض کنم که غربت ما 
انقدم بد نيست که ميگن

راضيم الحمدا...

يادمون دادن که اينجازندگي رو سخت نگيريم
از غم ويروني تو روزي صد دفعه نميريم
يادمون دادن که ياد سوختن خونه نيفتيم
خواب بود هر چي که ديديم باد بود هر چي شنفتيم

راستي چند وقته که رفتم بي غم و غزل سر کار
روزگارم اي يدک نيست شکر غربت گرم بازار

قلم و دفتر شعرم توي گنجه کنج ديوار
عکس سهراب روي طاقچه غزلش گوشه انبار

توي نامه گفته بودي بي چراغ دل مادر
براتون نور ميفرستمجنس اعلاء طرح آخر
من ستاره بردم اينجا با بليطاي برنده
راستي اونجا نور فانوس يه شبش کرايه چنده

با سلام خدمت بابا
عرض کنم که غربت ما 
انقدم بد نيست که ميگن
راضيم الحمدا...

+نوشته شده در برچسب:,ساعتتوسط آرش | |

افسانه جان روزی که به دنیا آمدی،من متولد شدم..

و از آن روز هم دخترم شدی و هم همه چیزم..

دختر آسمانی من، جهانم با تو شکرانه هایش بیشتر است و تو عاشقانه ترین باور خواب و بیدار منی..

گوشه دلم روز به روز را با نگاه رو به تکامل تو آغاز می کنم..

سپاس خدایی که گیلاس ها و فرشته های  باغ بهشت را به من عطا کرد..

سایه خدای عشق بر قلبت مدام دخترم..

فرشته زیبای من برایت با عشق می نویسم ،

پس تو نیز باعشق بخوان ومن نگاهم به آینده ای روشن است برای توست

... زندگیت را دوست داشته باش آنچنان که شایسته تو است...

افسانه جان دخترم تولدت مبارک .

+نوشته شده در برچسب:,ساعتتوسط آرش | |

و چه این جمله به فکرِ همگی افتاده بچه ها را چه کنیم ؟

بچه ها می خواهند،بچه ها می رقصند،بچه ها میخوانند

این طریقیست که در خاطرشان می ماند 

ای فلانی، دو سه خطی بنویس ، ساده تر، رِنگی تر ،

در پیِ قافیه و واژه نباش سوژه ی امروزی، بگذر از دل سوزی

بچه هایی همه دلسوزتر از عاشقان  

بی خیال از غمِ فردایی و از عاقبت و آخرشان

من هنوز معتقدم من هنوز معتقدم

می شود عشق به آنها آموخت

می شود در به درِ واژه ی بازار نبود
می توان تقدیم کرد
و پشیزی به پشیزی نفروخت

من هنوز معتقدم می توان عشق به آنها آموخت

من هنوز معتقدم این فرشتگان زیبا 

جای آن همه نداشته های ما

زیبایند من هنوز معتقدم

یک عمر راه  قدرت دست ما نیست
باید پارو نزد،
 وا داد
باید دل رو به دریا داد
خودش می بردت هرجا دلش خواست
به هرجا برد بدون ساحل همونجاست

الهی وربی من لی غیرک

خوشتر از نام خداوند ثمری نیست

 

 

+نوشته شده در برچسب:,ساعتتوسط آرش | |

 

باور کن باور کن تنها ماندی دلا
دردا من دردا تو دردا از عشق ما
باور کن باور کن غربت را غصه را
ای آشنا

باور کن می میری می سوزی در گناه
سرگردان بی سامان بی یاور بی پناه
مرگت را باور کن تنها بی تکیه گاه
ای همصدا
می سوزی می سازی با دردی اینچنین
بی شعله بی آتش بی باور بی یقین
دلها را باور کن باور کن یاراَ

عقایدم را تفتیش نکنید که پاسخی جز خدا در آن نمی یابید

تزویر سکه ای است دورو، که بر یک رویش نام خدا

و بر روی دیگرش نقش ابلیس است.

عوام خدایش را می بینند و اهل معرفت ابلیسش را..

 

+نوشته شده در برچسب:,ساعتتوسط آرش | |

زندگی زیبانیست مگر به آنها بیندیشیم 

                                     ناخنهای کبود شده از فرط سرما            
                                      گاهی هم به آنها بیاندیشیم...

متاسفانه بعضی ها هستند که :

بی غذا، دو ماه دوام می آورند ؛

بی آب، دو هفته ؛

بی هوا، چند دقیقه ؛

و امــــا


بی "وجـــدان"، خـیلی ...

شرم می کنم که وزن سیری ام را با ترازوی گرسنه ای بکشم

"آدمی را آدمیت لازم است ."

آی آدمها، اطراف خود را ببینید 

کودکانی گرسنه در نزدیکی های شما دارند میسپارند جان

شرم بر ما انسانها تا وقتی که کودکی گرسنه باشد 

و کاری نتوانیم بکنیم.... 

+نوشته شده در برچسب:,ساعتتوسط آرش | |

دخترم وقتی لبخند میزنی لبخندت دنیایم را تغییر میدهد

و وقتی با چشمانت به من مینگری و من به تو نگاه میکنم 

نمیتونم وجود خدا را منکر بشم وسجده شکر بجا نیاورم 

آخه فقط خداوند بزرگ میتونسته 

انسانی را به زیبایی و حیرت انگیزی تو خلق کرده باشه 

خداوندا تو را سپاس بیکران که شایسته ی ستایشی

25 شهریور روزیست که خداوندجلوه زیبایی اش را 

را به من هدیه داد،

چقدر زیباست

متولد روزی باشم که دخترکم را خداوند در همان روز به من هدیه داده 

خوشبختی یعنی همین.

دختر دلیل لبخند باباشه..

تولدت مبارک دخترکم بیتا

ای لبخندزیبای خدا

 

+نوشته شده در برچسب:,ساعتتوسط آرش | |

تنهاییم را با کسی قسمت نخواهم کرد 

یک بار قسمت کردم،چندین برابر شد...

+نوشته شده در برچسب:,ساعتتوسط آرش | |

دریا واسه کشتی های بی سرنشین جا نداره 

پس من چرا غرق بودم تهران که دریا نداره 

 

این گوشه از شهر ...من سعی کردم نمیرم 

آنقدرنمیرم که آخر این گوشه پهلو بگیرم 

آرامش قبل طوفان ابروی اون روی ماهت

قلبم مثل یه گوش ماهی با موج  موهات رفیقه

عشق من این تنگ قلبم کوچیکه ،کوچیکه اما عمیقه

دریا واسه کشتی های بی سرنشین جا نداره

پس من چرا غرق بودم تهران که دریا نداره

 

+نوشته شده در برچسب:,ساعتتوسط آرش | |

دلخوش شما نیستم ای اهل زمین 

بخدا معشوق من اون بالاییست 

نگران منی که نگیره دلم 

واسه دیدن تو داره میره دلم 

یکی عاشقته که تو عاشقشی 

تحمل نداره نباشی دلی که تو تنها خداشی

 

+نوشته شده در برچسب:,ساعتتوسط آرش | |

دختر،یعنـی یه عالمه دنیای احساس قشنگ واسه باباش

دختر،یعنـــــــی دو تا دست کوچولو  تو دستــــای باباش

دختر،یعنـی با ،بابا بابا گفتنش قند تو دل باباش آب شه

دختر،یعنی تنها وارٍث زیبایی خدا

دختر یعنی ظـــــــــرافت

دختر،یعنی یه فرشته زیبا و دوست داشتنی

دختر یعنی دنیای مهربونی و صداقت

دختر،یعنی لبخند دلنشین خدا

دختر یعنی وارث زیبایی خدا

دختر یعنـــــی فرشته باباش

دختر،یعنــــــــــی جیگر باباش

دختر یعنی تنها دلیل لبخند باباش

 

+نوشته شده در برچسب:,ساعتتوسط آرش | |

خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است

چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و ازاحساس پاک سرشاراست

+نوشته شده در برچسب:,ساعتتوسط آرش | |

ایران فدای اشک و خنده تو ،فدای دل پر تپنده ی تو

فدای حسرت و امیدت ،رهاییه رمنده تو

ایران اگر دل تو را شکستند ،تو را به بند کینه بستند

چه عاشقانه چه بی نشان به پای درد تو نشستن

کلام شد گلوله باران، به خون کشیده شد خیابان

ولی کلام آخر این شد که جان من فدایه ایران

تو ماندی و زمانه نو شد خیال عاشقانه نو شد

هزار دل شکسته و آخر هزار و یک بهانه نو شد

ایران به خاک خسته تو سوگند،به بغض خفته دماوند

که شوق زنده ماندن من به شادی تو خورده پیوند

که جان من فدایه میهن

تمام اجزاء بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل می دهد

 

+نوشته شده در برچسب:,ساعتتوسط آرش | |

 

                                                         رفتم به سوی خونه ،خونه بود آشیونه 

دیدم درها همه بسته،پنجره ها شکسته

کوچه ها همه ساکت،صدای بچه ها نیست

نگاه ها همه سرده،دیگه اون خنده ها نیست

دیدم یه پیر خسته،کنج دیوار نشسته

آینه به دست نشسته،همه همه منتظر

نشستن تا که خدا بفرسته از اون بالا

         یک هم صدا

شاید که ما دوباره ،بشنویم بچه ها رو

بشکنیم این سکوت رو ،باز کنیم این درها رو

شاید که ما دوباره،تو هر شعر و ترانه

بشنویم از عاشقی ،شمع و گل و پروانه

شاید که ما دوباره بشنویم بچه ها رو

بیایید کمی مهربانتر باشیم دل جای مهر و محبت است نه جای جوشش و کین .گاهی زودتر از آنچه که فکرش را میکنیم دیر میشود.

سعی نکنید کامل باشید بلکه تنها نمونه ایی تمام عیار از یک انسان باشید.

 

+نوشته شده در برچسب:,ساعتتوسط آرش | |

من رویایی دارم،رویای آزادی

رویای یک رقصه بی وقفه از شادی

من رویایی دارم از جنس بیداری

رویای تسکین این درد تکراری

درد جهانی که از عشق تهی میشه

درد درختی که می خشکه از ریشه

درد زنانی که محکوم به آزارن

یا کودکانی که تو چرخه کارن

تعبیر این رویا درمون دردامه

درمون این دردام تعبیر رویامه

رویای من اینه دنیای بی کینه

دنیای بی کینه رویای من اینه

من رویایی دارم رویایی رنگارنگ

رویای دنیای سبز و بدون جنگ

من رویایی دارم که غیر ممکن نیست

دنیایی که پاکه از تابلوهای ایست

دنیایی که تو اون زندونا تعطیلن

آدمها به جرم پرسش نمی میرن

+نوشته شده در برچسب:,ساعتتوسط آرش | |

                        پروردگارا!به قلبم آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم

وشهامتی،تا تغییر دهم آنچه را که می توانم و بینشی تا تفاوت این دو رو بدانم،

مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند،خدایا!

به من زیستنی عطا کن تا در لحظه مرگ،بر بی ثمری که برای لحظه زیستن

گذشته است،حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگیش،سوگوار نباشم.

بگذار تا آن رامن،خود انتخاب کنم،اما چنان که دوست داری.خداوندا!به علمای ما مسئولیت،

به عوام ما علم،به مومنان ما روشنایی،به روشنفکران ما،ایمان،به متعصبین ما فهم،

به فهمیدگان ما تعصب،به اساتیدما عقیده،به دانشجویان ما...نیز عقیده،

به خفتگان ما بیداری،به بیداران مااراده،به مبلغان ماحقیقت، به دیندارن ما دین،به نویسندگان ما تعهد،

به هنرمندان ما درد،به شاعران ما شعور،به محققان ما هدف،به نامیدان ما امید،به ضعیفان ما نیرو،

به محافظه کاران ماگستاخی،به نشستگان ما قیام،به راکدان ما تکان،به مردگان ماحیات،به کوران ما نگاه،

به خاموشان ما فریاد،به مسلمانان ما قرآن،به شیعیان ما علی،به فرقه های ما وحدت،به حسودان ماشفاء

به خودبینان ما انصاف،به فحاشان ما ادب ،به مجاهدان ماصبر،به مردم ما خودآگاهی،و به همه ملت ما،همت،تلاش،

هدف،استعداد،فداکاری،شایستگی،نجات و عزت ،و به قلب من آرامش الهی ببخش..

پروردگارا!رحمتی عطا کن تا ایمان نام و نان برایم نیاورد.

قوتم ببخش تا نانم را و حتی نامم را در خطرایمانم افکنم،تا از آنها نباشم که پول دنیا را میگیرند

و برای دین کار میکنند،و ن از آنها که پول دین را میگیرند و برای دنیا کار میکنند.

مرا یاری ده تا جامعه ام را بر سه پایه *کتاب*ترازو*آهن*استوار کنم و قلبم را از

سه سرچشمه *حقیقت*زیبایی*خیر*سیراب سازم.

بار الها در برابر هر آنچه انسان ماندن را به تباهی میکشاند،مرا با نداشتن و نخواستن

روئیین تن کن .و مرا و قلبم را آرام و قانع کن از همه فضائلی که دوست دارم و در مصلحت تو نیست

و به کار مردم نیاید ،مرا محروم ساز!

یاریم ده تا به رعایت *مصلحت**حقیقت*را ذبح شرعی نکنم.

 

+نوشته شده در برچسب:,ساعتتوسط آرش | |

شاعر دنیا من اگه بودم آغاز شعرم با کلام پدرم بود

تشنه تو صحرامن اگه بودم آب حیاتم توی دست پدرم بود

وای اگه گندم پوست تنم بود

اون که با دستاش منو میکاشت پدرم بود

ریشه امو  تو خاک اگه میذاشت پدرم بود

پدر جونه پدر خونه پدر دین و ایمونه

پدر خندون ولی گریون از این دنیای ویرونه

از این دنیای ویرونه

.................................................

 

+نوشته شده در برچسب:,ساعتتوسط آرش | |